تند تند از حرفهای حاجی چیزایی که یادمه رو می نویسم، فقط به خاطر یاد آوری به خودم.
اول درباره ی عقل کلی و عقل جزئی حرف زد. گفت که عقل کلی به ماهیت و معنای چیزها نگاه می کنه اما عقل جزئی به مصداق ها. عقل کلی تصمیم می گیره که ما به کاپشن احتیاج داریم و باید بریم کاپشن فروشی، و عقل جزئی می فهمه که دقیقا چه خیابونی باید بریم و این که کاپشن چه رنگی و چه سایزی باشه مناسب تره. عقل کلی به انسانیت فکر می کنه و عقل جزئی به دونه دونه ی آدم ها.
اصولا ما تو کارمون عقل کلی نداریم! یعنی همش درگیر جزئیاتیم. برای همین هم هست که می ریم وسط خیابون و تازه وای میستیم فکر می کنیم که چی می خوایم بخریم؟ بعدم تصمیمات لحظه ای می گیریم که هر لحظه عوض می شه و آخرشم با چند تا جنس بنجل که بهش احتیاج نداریم، و بعد از رفتن به سینما! ، بر می گردیم خونه.
در واقع ما هوسبازیم. هوس یه چیز زودگذره. یه لحظه یه چیزی می خواد، وقتی بهش دادی دلش رو می زنه و چیز دیگه ای می خواد . هیچوقت راضی نمی شه. آدم رو با خودش به اینور و اونور می کشونه.
ما همت نداریم، چون همت از نگاه کردن با عقل کلی هست که ایجاد می شه. ما پشت خر احساسات و تمایلاتمون به هر طرف می ریم، در حالیکه افسار خر باید دست عقل باشه و چارچوب رو عقل باید معین بکنه و احساسات و تمایلات باید توی اون چارچوب بازی کنن.
ما می گیم که عاشقیم اما واقعا زندانبان هستیم. چون همون طور که به غذا احتیاج داریم و باید دم دست باشه، به معشوق هم نیاز داریم و باید دم دست باشه و دور نره.این نیازه نه عشق . اون رو به خاطر خودمون می خوایم. اگر معشوق ما تصمیم بگیره که با کس دیگری باشه، بهش حق نمی دیم. اما عشق بی قید و شرط اینه که همون طور که از عروسی کردن و شادی برادرت خوشحال می شی، از عروسی کردن و شادی معشوقت هم خوشحال بشی.
آدم باید عاشق هر چیزی و کسی باشه تا بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه. عاشق میز و صندلی، عاشق آدم ها ، عاشق خدا. عشق به معنای نیاز جنسی نیست.
آدم باید حریم دیگران رو رعایت بکنه . حریم ها خیلی مختلفند و در هر شرایطی فرق می کنند. حریم افراد رو اگر بشکنی آزارشون می دی. اگر یکی ما رو دعوت بکنه اما موقع ورود به خونه ش بی اجازه وارد بشیم، از دستمون ناراحت می شه. اینجوری به جای مهمون و محترم، دزد محسوب می شیم.
ما از بچگی به ورود و خروج افکار هرزه توی ذهنمون عادت کرده ایم. ترک عادت برامون خیلی سخته . معتادیم به خیالبافی. خیالبافی و فکر، هردو مصالحشون "تصورات" هست. اما خیالبافی رد شدن تصورات بی نظم و ترتیب و بدون کنترل و هدف هست. اما فکر یعنی چیدن تصورات پشت هم برای رسیدن به یک نتیجه.
اما اگر بتونیم خیالبافی رو ترک کنیم، انرژی ها مون هدر نمی ره، نیازهای کاذبمون کمرنگ می شه و ذهنمون رها می شه. تمرینش اینطوریه که از چند ثانیه شروع کنیم و بدون خیالبافی و تصورات ، تا یک ربع ذهنمون رو ساکت کنیم. باید یک ورق سفید رو تجسم کنیم که با هر خیال ، یک علامت روی ورق زده می شه، و باید علامت رو پاک کنی و دوباره روز از نو روزی از نو.
باید هر تمرین رو انقدر تکرار کنیم که عادت عوض بشه و کار جدید برامون عادت بشه.
اگر برنامه و محیطمون رو منظم بکنیم، ذهنمون هم منظم می شه.
تا وقتی از حالت قبلی خودمون به اندازه کافی فاصله نگرفته ایم، نمی تونیم پیشرفت خودمون رو ببینیم.
وقتی از آدم های دیگه بدمون میاد، باید بدونیم که اونها دلشون نمی خواد که به ما بدی بکنن. اونا مجبور می شن. چون مثل یه آدم گدا و فقیر می مونن که مجبور می شه گدایی بکنه . چون اونا در بند نیازهای خودشون هستند و اسیرند. و این که هر کسی توی یک شرایطی اشتباه می کنه. ما هم اشتباه می کنیم. پدر و مادرهای ما هم بهترین کاری که به ذهنشون می رسیده رو در حق ما کرده ن .